حسن حسن زاده آملى
335
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
و اشتداد نورى مىيابند و بدان حدّ و مقدار حصول معدّات و استعداد و قابليّت ، با عقل فعّال ارتباطى خاصّ مىيابد . از اين ارتباط بىتكيّف و بىقياس ، تعبير به اتّحاد نفس در عقل فعّال و يا فناى نفس در عقل فعّال مىنمايند بلكه قال الحكماء : « ان العقل البسيط الّذى هو مقام شامخ من النفس خلّاق للمعقولات التفصيليّة » . و اين اتّحاد و فناء را مراتب است تا حدّى كه نفس ، عقل بسيط مىگردد و يكبارگى قابل تعقّلات و دريافتهايى مىگردد كه در شأن وى إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ، صادق آيد ، زيرا كه دانستهاى كه هم شأن جميع موجودات اين است كه مدرك نفس ناطقه گردند ، و هم شأن نفس ناطقه اين است كه جميع حقايق را ادراك كند و با آنها اتّحاد يابد خواه اتّحادى كه عالم عقلى ، مضاهى عالم عينى گردد ، و خواه اتّحادى كه موجودات عالم عينى به منزلهء اعضاء و جوارح او گردند ، و ان شئت قلت : قوّهء عقل نظرى به اتّصال كامل يعنى اتّحاد و فناى در عقل بسيط ، ظهور جميع صور علميّه است بدون مقدّمه و نتيجه ، علّمه شديد القوى . نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت * به غمزه مسئله آموز صد مدرّس شد تبصرة : فصل شانزدهم طرف اوّل مرحلهء دهم « اسفار » ج 1 ، ص 294 به اين عنوان است كه « فى امكان التعقّلات الكثيرة فى النفس دفعة واحدة » حقير در تعليقهاى بر آن آورده است كه : هذا الفصل الرفيع ذو القدر يرشدك الى اعتلاء فهم الخطاب المحمّدى : إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ، فتبصّر . انسانهاى كامل مؤيّد به نفس قدسىاند كه از تجشّم و تكلّف بى نيازاند ، اين نفس كدر است كه به فكر نيازمند است . آنان كسانىاند كه « اذا شاؤوا أن علموا أعلموا » ، و چون نفس از اشتغال به اين إعراض كند ، يا نفسى باشد كه « لا يشغلها شأن عن شأن » بر اثر استشراف و استشراق به انوار قاهره به خصوص به نور الأنوار طىّ زمان نمايد چنان كه در آنى سريعتر از انتقال حدسى راه چندين هزار ساله را پيمايد . در « مباحثات » بهمنيار از شيخ سؤال مىكند و جواب مىشود كه در بسيارى از مسائل مهم فلسفى از آن جمله در همين موضوع نامبرده و از آن جمله در تكامل